دلقک خندان_پارس کده

سرگرمی را در وبلاگ ما بیابید

دلقک خندان_پارس کده

سرگرمی را در وبلاگ ما بیابید

دلقک خندان_پارس کده

دیوانگی هایم تمامی ندارد

تبلیغات
Blog.ir بلاگ، رسانه متخصصین و اهل قلم، استفاده آسان از امکانات وبلاگ نویسی حرفه‌ای، در محیطی نوین، امن و پایدار bayanbox.ir صندوق بیان - تجربه‌ای متفاوت در نشر و نگهداری فایل‌ها، ۳ گیگا بایت فضای پیشرفته رایگان Bayan.ir - بیان، پیشرو در فناوری‌های فضای مجازی ایران
محبوب ترین مطالب
مطالب پربحث‌تر
آخرین نظرات
  • ۱۲ آبان ۹۶، ۲۳:۵۷ - Va hid
    بله
  • ۲۶ مهر ۹۶، ۲۱:۵۶ - ✣یگانـღـه✢ jb
    بعله
نویسندگان

کشک

پنجشنبه, ۲۵ خرداد ۱۳۹۶، ۰۷:۲۸ ب.ظ

در اولین نگاه عاشقش شدم اسمم اریاست و 26ساله ام فوق لیسانس توی خونواده ی ثروتمندی ام و خیلی حال میکنم دخترا رو دست بندازم با امیر تو کافی شاپ بودیم و بگو و بخندی داشتیم که 6 تا دختر وارد شدن و روی میز کناری نشستن به امیر گفتم بیا اینا رو هم خر کنیم امیر هم با تکون دادن سر موافقت خودش رو اعلام کرد یک پیشخدمت زن داشت ازشون پذیرایی میکرد بلند شدم و به طرف زیبا ترین دختر رفتم و گفتم ببخشید میشه شماره تون رو داشته باشم ؟ دختر بدون فکر کردن گفت0912....

گفتم با شما نبودم با خانم پیش خدمت بودم پیش خدمت هم گفت0912....گفتم ای بابا من میگم شماره کافی شاپ رو میخوام همه مثل چی میخندیدنپیش خدمت عصبانی شد و من و امیر و 6 دختر را بیرون انداخت دختر ها گفتن باید ما رو برسونی تنبیه ته گفتم با تاکسی میرین یا با ما 3 دختر گفتن با ما میان من هم به اون 3 نفر 4 تا 50هزار تومنی دادم واسه تاکسی ان ها رفتن به دختر ها گفتم ان پیکان مال ماست(الکی گفتم)ان ها ناراحت شدن و رفتن کنار خیابون تا تاکسی سوار شن من و امیر به سمت پیکان رفتیم اما راهمون رو کج کردیم و سوار یک bmwشدیم دخترها که خیلی متعجب شده بودن به امیر گفتم اون تیکه که پر اب هست رو میبینی گفت اره گفتم واستا یک کاری دارم با این اب ها که میشه گفت کارستون رفتم کنار اب ها و  بوق زدیم دختر ها داشتن میومدن که سوار شن سری گاز رو گرفتم و دختر ها رو خیس و لجن کردم وبا زبون دراز ازشون خداحافظی کردیم وقتی به خونه رسیدم سریع به اتاقم رفتم و شماره رو برداشتم و شماره ی دختر را گرفتم (حفظ کردم) گوشی رو برداشت و گفت بله

گفتم میشه اسمتون رو بگید میخوام ببینم درست گرفتم

گفت سارا فلانیگفتم من همون پسرم تو کافی شاپ

قطع کرد دوباره زنگ زدم

جواب نداد 3بار جواب نداد. 4بار جواب نداد برای بار اخر زنگ زدم جواب داد:اقا مزاحم نشو من نامزد دارم

گفتم شما اون رو دوست دارید؟

گفت:بله

گفتم:و اون چی؟حاظره جونش رو برای شما بده؟ 

گفت بله

گفتم فردا با نامزدتون بیاید به خیابان فلان

از اتاقم ادمدم بیرون و گفتم یک تفنگ با تیر مشقی بده رفت و پس از چند دقیقه امد با یک تپانچه تپانچه را گرفتم و به اتاقم رفتم البته بعد از اون که من رو باز جویی کرد

موقع قرار بود به بهترین جواهر فروشی رفتم و یک چیز خاص 23 میلیونی خریدم از دور سارا با نامزدش محسن امد ان ها را بردم در یک کوچه خلوت و تفنگ را در اوردم و به طرف محسن نشانه بردم و گفتم اون رو دوست داری یا جونتو گفت من قلط بکنم جون اون رو بخوام معلومه خودم.شلیک کردم سارا بهش گفت محسن همینجوری بهم قول دادی به هم جون میدیم برو تو فاضلاب.نمیدونم یک روز بهش زنگ زدم و ازش درخواست دوستی کردم گفت 4روز دیگه بهم جواب میده4 روز گذشت و این 4روز واسم 4 قرن بودیک اس اومد بازش کردم سارا بود گفته بود سلام گفتم قبول کردین؟گفت اره گفتم باید ببینمت

گفت کجا؟ گفتم اولین جایی که دیدمت همون کافی شاپ

گفت باشه بیا دنبالم لباسام رو پوشیدم و با ماشین لامبور بابام رفتم دنبالش با مانتوی سفید با کلاه سیاه و یک کفش قرمز اومده بود خیلی زیبا بود

رفتی تو کافی شاپ نشستیم گفت منو دوست داری گفتم اره گفت ثابت کن گفتم چجوری گفت دلیل بیار گفتم اونجا رو نگاه کن به افق اشاره کردم وقتی روش رو برگردوند و به کوه ها نگله کرد گفتم قلب من مثل همین سفت بود اما تو نرمش کردی و راستش این اولین قرارمه.رفتیم بیرون و قرارمون به اتمام رسید این رابطه مون ادامه داشت جوری که بدون هم دووم نمیاوردیم اما من هنوز نتونستم بهش بگم دوستش دارم یک روز دوباره با هم قرار گذاشتیم و بهش از همه چیز زندگیم. و علاقم بهش گفتم و گفتم که میخوام باهاش ازدواج کنم  اما با پتپت گفت من من بچه دارم ... و یک شوهر تمام خاطرات زندگیمون از جلو چشمم رد میشد و بیهوش شدم منو به بیمارستان بردن و...

پس از 2 روز از بیمارستان مرخص شدم به سوپر نزدیک خونمون رفتم و 1 کیلو تخمه خریدمو به جلوی تلویزیون رفتم و برای خودم فوتبال نگاه کردم چند سال بعد به خواستگاری دختر عمه ام رفتم و ... قبول کردن الان 2 بچه دارم و یک روز سارا را دیدم یک چک 250000000تومانی بهش دادم و گفتم گورت رو گم کن و یک چیزی که میخواستم بگم این بود که عاشقی همش کشکه و قروت برو بر خو دخو شو من برم که وقت بیارم منو با دمپایی نزنین

موافقین ۱ مخالفین ۰ ۹۶/۰۳/۲۵
arya baradaran

نظرات  (۰)

هیچ نظری هنوز ثبت نشده است

ارسال نظر

کاربران بیان میتوانند بدون نیاز به تأیید، نظرات خود را ارسال کنند.
اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید لطفا ابتدا وارد شوید، در غیر این صورت می توانید ثبت نام کنید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
تجدید کد امنیتی